| | |
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز ::
تهران مانیا ::
نسل جوان :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده ::
دنیای خنده
|
|
|
من و دوستم ادموند چند روز پيش از آنكه سويس را به مقصد ليبي ترك كنم مشغول شوخي بوديم. او پرسيد: ''چطور تو مي تواني دو مليت داشته باشي و من حتي يك دانه اش را هم ندارم؟''
پاسپورت ليبيايي ام به تازگي از طريق پست به دستم رسيده بود و خيلي خوشحال بودم. من متولد كاليفرنيا هستم، اما از آنجا كه پدرم در ليبي به دنيا آمده بود واجد شرايط تابعيت دوگانه شناخته شدم.
خانواده ادموند كوزوو را در زمان كودكي او ترك كردند و از آن زمان در ايالات متحده ساكن شدند. ادموند به دليل فروپاشي زادگاهش و ادامه روند قبول تابعيت كشوري كه بيشتر عمر خود را در آن گذرانده است هنوز وطني رسمي ندارد.
گفتم: ''تو درست مي گويي. كاملا غير عادلانه است. من بايد يكي از مال خودم را به تو بدهم. كدام يك را مي خواهي – آمريكايي يا ليبيايي؟''
ادموند مجبور نبود اين سوال را جواب دهد.
من با چنين ديدگاهي نسبت به سياست تابعيت و امتيازات طبقاتي در پس ذهن اول داخل قطاري پريدم و سپس سوار هواپيما شدم تا از ژنو به تريپولي بروم. اين اولين ديدار من بود. بيشتر هفت خواهر و برادر زنده پدرم، فرزندانشان و فرزندان فرزندانشان را هرگز نديده بودم. علاوه بر اين، آنها هم هيچوقت مرا نديده بودند و از آنجا كه پدرم در چهل سال گذشته تنها يك بار به كشورش بازگشته بود من براي خانواده ام در ليبي در حكم نمادي از زندگي برادر، عمو، دايي و فاميل عزيز و غايبشان بودم.
پنج روز پر شتاب را در ليبي گذراندم و بدون اغراق با حدود 100 نفر از فاميل ملاقات كردم. چنان استقبال گرمي از من شد كه هرگز آن را هيچ كجا تجربه نكرده بودم. همراه خاواده ام خوردم... و خوردم و خوردم. من از لپتيس مگنا(1) يا لبدا(2) با تلفظ محلي ديدن كردم كه يكي از مشهورترين شهرهاي باقي مانده از روم باستان در سواحل مديترانه به شمار مي رود. درحالي كه در ميدان سبز مركز شهر تريپولي مي گشتيم بستني خورديم. پايم را در درياي مديترانه فرو كردم. و با سه سال فراگيري زبان عربي استاندارد امروزي آيا من چيزي از عربي ليبيايي مي فهميدم؟ ام، شوايا(3)، شوايا.
هنگامي كه براي بازگشت به اروپا خواستم سوار هواپيما شوم مامور گذرنامه، گذرنامه سبز رنگ ليبيايي ام را مهر كرد و نگاهي سر در گم به من انداخت. او با خود فكر كرد اگر او ليبيايي است چرا عربي صحبت نمي كند؟ و پس از حدود سه ساعت پرواز، خود را در زوريخ ديدم. در بازرسي گذرنامه، گذزنامه آمريكايي ام را به مامور نشان دادم. پرسيد: ''از كجا مي آييد؟''
جواب دادم: ''تريپولي''.
''كجا؟''
''تريپولي.''
''بسيار خوب.'' سرش را تكان داد و به من اجازه داد خارج شوم. هيچ كس جلوي من را در گمرگ نگرفت. متوجه شدم كه داشتن دو گذرنامه بسيار متضاد از برخي جهات براي من امتياز منحصر به فردي را فراهم آورده است: مي توانم با توجه به نقطه اي در جهان كه قرار دارم انتخاب كنم چگونه خود را معرفي نمايم و با چه برخوردي مواجه شوم.
من در ورودي دراز فرودگاه زوريخ با چمداني پر از هديه در پشت سرم آزادانه در كشوري ديگر راه رفتم و سر خود را با شگفتي تكان دادم.
ليلا طيب
1. leptis Magna
2. Lebd
3. Shwaya
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
|
| | |