| | |
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا ::
نسل جوان :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
روياها(dreams) تجربه تصاوير، صداها و ساير حواس خيالپردازي شده حين خواب ميباشند. معمولاً محتوا و مضامين روياها خارج از كنترل رويا بين است، البته به استثناي روياهاي روشن(LUCID DREAMS) كه درآن رويابين هوشيارانه در مي يابد كه در حال رويابيني است و قادر به تغيير حقايق پيرامون خويش و كنترل جنبه هاي گوناگون رويا ميباشد. قويترين روياها و آنهايي كه يادآوري شان آسان است در مرحله پنجم خواب يا همان رم(REM) ديده ميشوند. يك فرد بطور متوسط 6 سال از كل عمر خود را در ديدن رويا سپري ميكند، به عبارتي 2 ساعت در هر شب.
ديدگاه نظريه پردازان در باب كاركردهاي رويا:
1- نظريه زيگموند فرويد: زيگموند فرويد و كارل يونگ هر دو روياها را برهم كنشي بين ناخودآگاه و خودآگاه مي انگاشتند. همچنين اعتقاد داشتند كه ناخودآگاه انسان نيروي غالب در روياها است. فرويد بر اين عقيده بود كه سانسور فعال بر ضد ناخودآگاه حتي در روياها نيز نمود دارد. اما يونگ چنين استدلال ميكرد كه روياها ميتوانند با اشعار قابل قياس باشند و اعتقاد داشت روياها توانايي آشكارسازي مفاهيم اصولي و زيربنايي را دارا ميباشند. فرويد اعتقاد داشت كه مضمون روياها تحقق و ارضاي آرزوها و اميال سركوب شده و واپس رانده ما ميباشند. روياها به ناخودآگاه اين اجازه را ميدهند تا افكار و اميال غير قابل پذيرش اجتماع و فراخود را بروز داده و برآورده سازد.تنش ميان نهاد(ID) و فراخود(SUPEREGO) به سانسور روياها مي انجامد. ناخودآگاه مصر است كه تحقق و ارضاء آرزوها و اميال را بطور كامل و واضح به تصوير بكشد، اما نيمه ناخودآگاه از آن ممانعت ميكند. بنابراين آرزوها و اميال خود را بصورت كسوت مبدل نمايان ميسازند، تا از گزند سانسور و بازدارندگي ناخود آگاه در امان بمانند. به عنوان مثال رويا ممكن است به شكل ادغام (تلفيقي از چندين انديشه سركوب شده)، جابجايي (كه اهميت رواني مضمون رويا به يك مضمون مورد پسند ناخودآگاه منتقل شده است)، بازنمايي (تبديل انديشه ها به تصاوير بصري)، فرافكني (انتساب آرزوها و اميال خويش به فرد ديگر) و يا نمادگري ( جايگزين شدن اعمال، اشخاص و يا ايده ها با يك نماد) در خواب نمود يابد. فرويد معتقد بود كه كابوسها نتيجه تنش ميان فراخود و نهاد است. به عقيده وي ترسها، آرزوها و احساساتي كه از آنها بي اطلاع ميباشيم، در روياها تجلي مي يابند، اما بصورت رمز گذاري شده و غير مستقيم. ذهن ناهوشيار از زبان شفاهي استفاده نكرده و از طريق نمادها با ما ارتباط برقرار ميكند. برخي نمادها جهاني و برخي جنبه كاملاً شخصي دارند. رويا متشكل از دو بخش است: نخست محتواي آشـــــــــكار(manifect content) كه در واقع همان رويايي است كه مي بينيم و محتواي نـــــــــهفته(LATENT CONTENT) كه همان اميال و آرزوهاي ارضا نشده اند، كه رويا آنها را به شكل كسوت مبدل بازگو ميكند. روياها به تخليه انرژي مي انجامند، كه اگر چنين نشود ممكن است باعث تعارضات ميان فردي، احساس گناه يا اضطراب شوند. تكنيك تحليل و تعـــــــــبير رويا كه توسط فرويد مورد استفاده قرار مي گــــــــرفت، تــــــــــداعي آزاد(FREE ASSOCIATION) ناميده ميشود. در اين تكنيك رويابين تشويق ميشود تا به مضمون رويا بطور غير مستقيم نظر كند و بيشتر به افكار و احساساتي كه روياها پديد مي آورند تامل كرده و آنها را به زبان بياورد (هر چه به ذهنشان خطور ميكند). خود اين افكار و احساسات مجدداً به افكار و احساسات ديگري منجر خواهد شد و اين روند ادامه مي يابد.سپس رشته تداعي هاي ثبت شده به رويابين كمك ميكند تا به مضمون نهفته روياي خود پي برده و به خودشناسي برسد. در تداعي آزاد فرد تشويق ميشود تا فرايند انديشه خويش را كنترل نكند و از او خواسته ميشود تا هر چيزي را كه از ذهنش ميگذرد بدون هيچ سانسوري بيان كند. نظريه فرويد اصولاً متمركز بر اميال جنسي، پرخاشگري و نماد گري است. به عنوان مثال هر شيء استوانه اي شكل در رويا آلت مردانه، هر شيء توخالي و داراي شكاف آلت زنانه و يا عبور قطار از يك تونل به برقراري رابطه جنسي تعبير ميگردد. به عقيده فرويد روياها تركيبي از تجربيات كودكي با والدين و اتفاقات روز گذشته ميباشد.
2- نظريه كارل يونگ: يونگ نيز به ناخودآگاه اعتقاد داشت، اما به آن به عنوان يك جنبه حيواني، غريزي و جنسي نمي نگريست. بلكه بيشتر ناخودآگاه را روحاني ميديد. وي معتقد بود، روياها كوشش نميكنند تا احساسات حقيقي ما را از ذهن بيدار پنهان سازند، بلكه آنها دريچه اي هستند به ناخودآگاه ما. روياها براي مشكلاتي كه در بيداري با آنها مواجه هستيم راه حل ارائه ميدهند. يونگ اعتقاد داشت كه به همه چيز ميتوان بصورت جفتهاي متضاد نگريست (خير/شر، مرد/زن، عشق/نفرت). بنابراين چيزي كه بر ضد نهاد(ID) قرار دارد، ضدنهاد(COUNTEREGO) و يا سايه (SHADOW) ناميده ميگردد. سايه نمايانگر جنبه هاي مطرود شماست، چيزهايي كه مايل به تصديق آنها در وجودتان نمي باشيد. و جنبه اي از شما كه تا حدودي ناپسند، بدوي و ناخوشايند است. وي معتقد بود رويا راهي است براي برقراري ارتباط با ناخودآگاه. وي تصوير سازي ذهني در رويا را روشي براي آشكار سازي چيزي در رابطه با خويشتن، روابطمان با ديگران و يا شرايط حاكم بر زندگي مي پنداشت. روياها به ما كمك ميكنند تا استعدادعاي بالقوه خود را شكوفا سازيم. وي به نمادهاي جهاني براي تعبير خواب اعتقاد داشت. وي معتقد بود كه مفهوم رويا از نظر فرويد كه صرفا تحقق و ارضا آرزوهاي سركوب شده است، يك ديدگاه ساده انگارانه است. وي معتقد بود ناخودآگاه جــــــمعي(COLLECTIVE UNCONSCIOUS) و كهن الگوها و يا آركي تايپ ها(ARCHETYPE) (يك نماد قدرتمند و زيربنايي كه همه ما از طريق ناخوداگاه جمعي از آن برخوردار ميباشيم، نظير نماد "مادر" و يا "قهرمان") نظير مادينه روان و يا آنيما(ANIMA) (مؤلفه مكمل ناخودآگاه مادينه در روان مردان)، نرينه روان و يا آنيموس(ANIMUS) (مؤلفه مكمل ناخودآگاه نرينه در روان زنان) و سايه(SHADOW) در روياها به عنوان نمادهاي رويا، در روياها تجلي مي يابند. وي معتقد بود كه روياها تجلي ناخودآگاه شخصي بواسطه كهن الگوهاي ناخودآگاه جمعي است. وي اعتقاد داشت كه رويا يك پيام مستقيم از ناخودآگاه شخصي است و تحريفهاي احتمالي رويا، كوشش ناخودآگاه بمنظور سركوب رويا نيست. روش آناليز روياي وي به اين منوال است كه رويابين تشويق ميشود تا براي هر جنبه از روياي خويش، افكار خود را در رابطه با تمام تداعي هاي نمادين بيان دارد(شامل تداعي هاي شخصي، فرهنگي و كهن الگويي). سپس تداعيهاي نمادين متعدد بررسي گرديده و مهمترين آنها با يكديگر تلفيق و تعبير رويا بر اساس شخصيت خاص فرد انجام ميگرفت. وي نه تنها معتقد بود كه روياهاي انسان محتوي آرزوها و اميال گذشته وي ميباشد، بلكه در عين حال به آينده نيز نظر داشته و هدفها و مقاصد آتي رويابين را مشخص ميكنند. همچنين يونگ معتقد بود كه روياها ممكن است حاوي حقايق ناگزير، خطاهاي حسي، خيالپردازي هاي ماجراجويانه، خاطرات، برنامه ها و تجارب غير منطقي نيز باشند.
3- نظريه آلفرد آدلر: وي معتقد بود كه روياها ابزارهاي حل مسئله بوده و با مشكلات روزمره زندگي مرتبط ميباشند. بنابراين بر مبناي اين نظريه، چنانچه شما زياد رويا ميبينيد، علت آن ممكن است مشكلات عديده شما در زندگي تان باشد و يا برعكس اگر زياد رويا نمي بينيد به معني سلامت روان شما است. وي معتقد بود عناصر كنترل، قدرت و انگيزش عامل نيروي پيشرانه در پس رفتارهاي ما ميباشند و نه تكانه هاي جنسي. وي عمده ترين نيروي پيشرانه در زندگي را فائق آمدن بر احساس ناامني ها، فرودستي ها، كهتري ها و كاستي ها بر مي شمرد، كه روي همرفته "اراده (معطوف) به قدرت"(WILL TO POWER) ناميده ميشود. وي اعتقاد داشت انسان در دوران نوزادي و كودكي دچار عقده حقارت گرديده و از اينرو پيوسته ميكوشد تمام عمر خود را صرف جبران آن فقدان قدرت كرده و به كمال برسد. روياها راهي براي مطرح ساختن ناامني ها ميباشند. وي اعتقاد داشت كه رفتار و كردار ما تحت حكمراني ناخودآگاه قرار ندارد. بلكه كوشش در جهت كمال و نياز به كنترل علت عملكرد ما است. وي به اينكه ناخودآگاه و خودآگاه بر ضد يكديگر ميباشند، اعتقادي نداشت. وي روياها را جبران بيش از حد كاستي ها و نقاط ضعف ما در بيداري مي دانست. مثلاً شخصي كه از رئيس خود هراس دارد، در رويا جسور گرديده و بر سر رئيس خود فرياد ميكشد. وي اعتقاد داشت كه نه تنها روياها با نشان دادن ترسهاي دروني ما و راهبردهاي مرجح در كنارآمدن با مشكلات به ما ياري ميرسانند، بلكه آنها نوع شخصيت و سبك زندگي ما را نيز بازگو ميكنند.
4- نظريه فريتز پرلز: وي بنيانگذار گشتالت درماني است. اساس گشتالت درماني ، عوض آناليز عقلاني نگاه به زمان حال است. گشتالت درماني تاكيد دارد بر ادراك مستقيم چيزي كه شخص در زمان حال آن را احساس ميكند. روياها فرافكني بخش هاي از نهاد است. به اعتقاد وي روياها بخش طرد شده ، انكار شده و يا سركوب شده نفس ميباشند. وي معتقد بود كه هر رويا مختص فرد رويا بين است، و به زبان نمادين جهاني اعتقادي نداشت. وي بر اين باور بود كه هر شيء و يا كاراكتر در رويا بيانگر جنبه اي از وجود ما ميباشد. در آناليز روياي گشتالت رويابين تشويق ميگردد تا وارد گفتگو شود، گفتگو درباره جنبه هاي گوناگون رويا. همچنين تشويق ميشود تا رويا را بازسازي كرده و از ديد ساير عناصر رويا، به اظهار عقيده بپردازد. در اين روش بر نمادهاي جهاني تاكيد نميشود و نمادها را مختص به شخص رويابين مي انگارد.
5- نظريه برانگيختگي -سنتز(ACTIVATION SYNTHESIS THEORY): اين نظريه مبتني است بر اينكه روياها رخدادهاي تصادفي اي ميباشند كه با فعاليت شديد نورونهاي مغز ايجاد ميشوند. قسمتي از ساقه مغز موسوم به پل مغزي(PONS) در هنگام خواب و مرحله رم(REM) كماكان به فعاليت خود ادامه داده و توليد تحريكات تصادفي ميكند. اين فعاليت هاي شديد سيگنالهايي را به سيستم حركتي بدن ارسال ميكند، اما از آنجايي كه در حين مرحله رويابيني (يعني مرحله REM) تمام بدن فلج است، ازاينرو مغز با يك پارادوكس روبرو ميشود. به همين خاطر مغز براي اينكه بتواند چيزي كه تجربه ميكند را توجيه عقلي كند يك حكايت و داستان كه از محتويات سيستم حافظه اقتباس كرده را بطور تصادفي خلق ميكند. روياها در ناحيه مغز قدامي توليد ميشوند، آن هم بصورت تصادفي و بدون هدف، به همين خاطر است كه مضمون روياها ناگهان تغيير ميكند و يا روياها معمولا فاقد انسجام ميباشند. بنابر نظريه سنتز-برانگيختگي روياها صرفاً مكانيسمهاي بيولوژيكي بي معني و بدون كاركرد ميباشند. به عنوان مثال تحريكات تصادفي ممكن است مشابه آنهايي باشد كه حين دويدن ايجاد ميشوند. بنابراين ذهن رويابين آن تحريكات را به شكل روياي دويدن تفسير و خلق ميكند. و چنانچه در طي روز رويابين از مشاهده يك گربه غافل گير شده باشد، مغز از آن حافظه نيز استفاده كرده و ايجاد رويايي ميكند بدين مضمون: رويابين توسط يك شير تعقيب ميشود.
6- نظريه كاركرد حافظه و يادگيري رويا: از منظر عصب شناسي روياها با برانگيختگي هاي حافظه بلند مدت همراه ميباشند. كاركرد خواب پردازش، رمزگذاري و انتقال داده ها از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلند مدت است. در مرحله غير رم(NREM) پردازش حافظه هوشيار (اظهاري) و در مرحله رم(REM) پردازش حافظه هاي ناخودآگاه(روندي) انجام ميگيرد. در طي روز نيز يك كاركرد اجرايي حافظه بلند مدت را از حيث سازگاري و همساني با واقعيت وارسي ميكند.
7- نظريه گريفن: روياها به شكل استعاره هاي حسي بيان ميگردند. روياها ترجمان استعاره اي انتظارات ما در حين بيداري ميباشند. انتظاراتي كه در طي روز قادر به عملي كردن آنها نيستيم، سبب پديد آمدن برانگيختگي هيجاني ميشوند. بمنظور فرونشاندن اين برانگيختگي ها، روياها خلق ميشوند. رويابيني با تكميل استعاري الگوي انتظارات، آن برانگيختگي هاي هيجاني را بي اثر ميكند.
8- نظريه ميشل ژووه: وي چنين اظهار مي دارد كه رفتارهاي غريزي در جنين و نوزاد انسان حين مرحله رم(REM) برنامه ريزي ميشوند. در حقيقت آن رفتارها الزاماً به شكل قالب هاي ناكامل ميباشند، كه رويابين بعدها براي آنها در عالم واقع مؤلفه هاي حسي مشابهي را شناسايي ميكند. اين قالب هاي قياسي اين توانايي را به به رويابين ميدهند تا نسبت به محيط پاسخ انعطاف پذيرتري بروز داده و توان يادگيري را در وي ايجاد ميكنند، چيزي بيش از يك واكنش ساده.
9- روياها يك فرآيند شناختي ميباشند. روياها يك انديشه و يا رشته اي از افكار ميباشند كه حين خواب جلوه ميكنند. و مضمون رويا بازنمايي بصري از ادراكات فردي است. مثلاً وقتي كه در رويا مي بينيد كه توسط دوستان خود مورد حمله و هجوم قرار گرفته ايد، تعبير آن ميتواند ترس شما از برقراي دوستي با ديگران باشد. در روياهاي پيچيده تر استعاره هاي فرهنگي نيز در تعبير رويا دخيل ميباشند.
10- روياها وظيفه زدودن استرسهاي رواني انباشته شده در طي روز را بر عهده دارند.
11- روياها در توسعه و رشد مغز نقش مهمي بر عهده دارند. نوزاد انسان 16 تا 18 ساعت در شبانه روز مي خوابد، كه 50 درصد آن را در حال رويا ديدن سپري ميكند. عقيده بر آنست كه فراهم آوردن يك منبع دروني "تحريكات شديد" به بلوغ سيستم عصبي انسان كمك كرده و آن را بمنظور كنار آمدن با محركات خارجي آماده ميسازد. اما پس از دوران كودكي كاركرد روياها تغيير كرده و به عنوان يك ابزار يادگيري وتكميل فرآيند يادسپاري حافظه عمل ميكنند.
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| | |